مقاله

ریشه ناتوانی در نه گفتن در کودکی قسمت اول

16 تیر 1405 | 10:02

حسین ادیب

ریشه ناتوانی در نه گفتن در کودکی قسمت اول

 

 

ریشۀ خاموشیِ «نه»: وقتی کودکی در معاملۀ عشق، شرطی می‌شود

کودکی را تصور کنید که با شوق، نقاشی‌اش را به مادر نشان می‌دهد. مادر اما امروز خسته است، یا شاید اصولاً باور دارد که «تعریف زیاد، بچه را لوس می‌کند.» نگاهی کوتاه می‌اندازد و می‌گوید: «خوب شده. حالا برو مشقات رو بنویس.» کودک، بی‌آنکه کلماتش را بشناسد، در لایه‌ای زیرین از وجودش پیامی را دریافت می‌کند: «آنچه از تو می‌خواهم، تأیید نمی‌شود مگر آنکه اول، خواستۀ مرا اجابت کنی.»

سال‌ها بعد، همین کودکِ دیروز، امروز پشت میز کارش نشسته و نمی‌تواند در برابر درخواست اضافی همکارش «نه» بگوید. او از کجا این تردید را به ارث برده است؟ پاسخ را باید در همان خانۀ کودکی جست، در نوعی خاص از تربیت که «عشق مشروط» نام دارد.

عشق مشروط: معامله‌ای به نام تأیید

در روان‌شناسی رشد، «عشق مشروط» یا «توجه مشروط»، سبکی از فرزندپروری است که در آن، محبت، توجه و تأیید والدین، کالایی نیست که بی‌قید و شرط به کودک عرضه شود، بلکه پاداشی است که تنها در ازای «رفتار مطلوب» پرداخت می‌شود. کودک یاد می‌گیرد که عشق، هدیۀ رایگان نیست؛ دستمزدی است که باید آن را با اطاعت، سکوت، یا واگذاریِ خواسته‌های خود خرید.

این شرطی‌سازی ظریف، اغلب در جملاتی بی‌آزار اما عمیقاً شکل‌دهنده نهفته است:

· «اگه بچۀ خوبی باشی، مامان دوستت داره.»
· «وقتی اینقدر شیطون می‌کنی، آدم پشیمون می‌شه از بچه‌دار شدن.»
· «برو به مهمونی، چون اگه نری، خاله ناراحت می‌شه و دیگه دوستت نداره.»

در این جملات، یک پیام تکرارشونده جریان دارد: «تو آن‌گونه که هستی، کافی نیستی. برای آنکه شایستۀ عشق باشی، باید اول رضایت مرا جلب کنی.» کودک از همین طریق می‌آموزد که «نه» گفتن، مساوی است با خطرِ از دست رفتن عشق. و برای یک کودک، این خطر، خطری وجودی است.

تولدِ «خودِ کاذبِ» سازگار

کودکی که در بستر عشق مشروط رشد می‌کند، برای بقای روانی خود دست به ساخت شخصیتی محافظ می‌زند. این شخصیت، که در ادبیات روان‌کاوی از آن با عنوان «خودِ کاذب» یاد می‌شود، وظیفه‌ای ساده اما جان‌فرسا دارد: رصد کردنِ دائمی خواسته‌ها، حالات و انتظارات دیگری، و شکل دادنِ رفتار بر اساس آن.

این کودک به تدریج به کارشناسی حرفه‌ای در «خواندنِ دیگری» تبدیل می‌شود. او پیش از آنکه بداند خودش چه می‌خواهد، می‌پرسد: «تو چه می‌خواهی؟» او پیش از آنکه «نه» ی درونی‌اش را حس کند، «بله» ی بیرونی را آماده کرده است. این یک راهبرد بقاست، نه یک انتخاب.

چنین کودکی در بزرگسالی، به فردی تبدیل می‌شود که:

· ارزشمندی‌اش را نه از درون، که از بیرون و از نگاه دیگران جستجو می‌کند.
· کوچک‌ترین نشانه‌های نارضایتی در چهرۀ مخاطب را همچون هشداری قرمز درک می‌کند.
· برای «نه» گفتن، نه فقط با یک مخاطب بیرونی، که با قاضی‌ای درونی می‌جنگد که زمزمه می‌کند: «اگر نه بگویی، دیگر دوستت ندارند. اگر نه بگویی، آدم خوبی نیستی.»

آن صدای آشنا در اعماق ذهن

نکتۀ تکان‌دهنده در روان‌شناسیِ رشد این است که والد، حتی پس از آنکه کودک خانه را ترک می‌کند، به شکلی نامرئی به حیات خود ادامه می‌دهد. او این بار نه در اتاق بغلی، که در روانِ فرد مستقر می‌شود. روان‌کاوان از این پدیده با عنوان «والدِ درونی» یا «فرامن» یاد می‌کنند.

برای کسی که در کودکی با عشق مشروط تغذیه شده، این والدِ درونی، سخت‌گیر، ارزیاب و همیشه منتقد است. هنگام رویارویی با یک درخواست، صدایی در ذهنش بلند می‌شود که پیش از آنکه به او فرصتِ وارسیِ خواستۀ واقعی‌اش را بدهد، حکم صادر می‌کند: «اگر نه بگویی، ناامید می‌شود. اگر نه بگویی، دیگر تو را نمی‌خواهد. اگر نه بگویی، تنها می‌مانی.» این صدا دقیقاً همان صدای کودکی است، با همان پیام‌های شرطیِ قدیمی.

مثالی از زندگی بزرگسالی

مریم را در نظر بگیرید. او در کودکی دختری بود که تنها وقتی «دختر خوبِ مامان» خطاب می‌شد که بی‌چون‌و‌چرا از خواسته‌های مادرش تبعیت می‌کرد. اگر در برابر رفتن به میهمانی فامیل مقاومت می‌کرد، مادرش برایش قهر می‌کرد و او را «ناسپاس» می‌خواند. امروز، مریم سی‌وپنج ساله، مدیر پروژه‌ای موفق است. اما وقتی همکارش از او می‌خواهد خارج از ساعت کاری، کاری اضافه انجام دهد، گلویش فشرده می‌شود. او در درونش «نه» ی محکمی دارد، اما پیش از آنکه این «نه» به زبانش برسد، تصویرِ ناامیدی در چهرۀ همکار و ترس از طرد شدن، دهانش را می‌بندد. او می‌گوید: «باشه، انجام می‌دم.» و در راه بازگشت به خانه، از دست خودش به شدت عصبانی است، بی‌آنکه بداند ریشۀ این خشم، سی سال عقب‌تر، در خانۀ کودکی‌اش کاشته شده است.

حلقۀ تکرار

آنچه این الگو را پیچیده‌تر می‌کند، تکرار ناخودآگاه آن در روابط بزرگسالی است. فرد با همان سازوکار کودکی، ناخواسته به سمت روابطی کشیده می‌شود که در آن، عشق باز هم مشروط است. او شرکایی انتخاب می‌کند که مثل والدِ دیروز، برای محبتشان شرط می‌گذارند، رئیسی را برمی‌گزیند که تأییدش جیره‌بندی شده است، و دوستانی را به خود جذب می‌کند که مرزهایش را محترم نمی‌شمارند. این تکرار، نه از سرِ تصادف، که از روی آشناییِ غریبِ روان با همان الگوی کهنه است. روان، حتی اگر الگویی دردناک باشد، «آشنا» را بر «ناشناخته» ترجیح می‌دهد.

ریشۀ بسیاری از «نه» های ناگفته در بزرگسالی، در خاکِ کودکی‌ای ریشه دوانده که عشق در آن، هدیۀ بی‌قید و شرط نبود، بلکه پاداشی برای «بله» گفتن بود. آن کودکِ دیروز، امروز در قامت بزرگسالی ایستاده که هنوز در اعماق وجودش، تأیید شدن را به قیمت محو شدن خود می‌خرد، و هر «نه» ی ناگفته، پژواکِ خاموشِ همان معاملۀ کهنه است.

قبلی

بهترین ایده کیک برای شب یلدا (۵ ایده عالی و خوشمزه)

بعدی

چگونه کباب کوبیده آبدار و حرفه‌ای بپزیم؟ (۲ نکته ساده)

img

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است. چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد.

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه خود را بنویسید

امتیاز شما *

دیدگاه شما *

برای ثبت دیدگاه ابتدا باید وارد سایت شوید.

logo-img

اکادمی اموزشی حسین ادیب

تهران- خیابان سعادت آباد

09128087066

    دسترسی سریع

  • دوره‌ها
  • مقاله‌ها
  • درباره ما
  • پروفایل

    کاوش

  • جدیدترین دوره‌ها
  • جدیدترین مقاله‌ها